post

زندگینامه هنری فورد

اشتراک این مطلب در :

هنری عاقبت توانست چند سرمایه گذار با جرئت و جسور را برای تولید خودروهای بنزینی گرد هم آورد و این آغاز کار شرکت اتومبیل سازی دیتروبت بود. فورد به عنوان سرمهندس شرکت، سه سال تمام بر تولید اتومبیلهای این کارخانه که کم و بیش به نخستین اتومبیل او شبیه بودند، نظارت داشت. این شرکت تنها می توانست در هر سال حدود شش تا هفت اتومبیل تولید کند. فورد به این می اندیشید که اتومبیلهای خوب و مناسبی برای استفاده عموم تولید کند، در صورتی که شرکای او تنها به تولید بیشتر ، فروش بیشتر وگرمی بازار خود می اندیشیدند. سرانجام بین او و شرکایش اختلاف نظر پدید آمد و او ناگزیردر سال ١٩٠٢ ‏استعفای خود را تسلیم کرد، و از شرکت اتومبیل سازی دیترویت کناره گرفت. در استعفانامه خود نوشته که دیگر تحت فرمان کسی نخواهد رفت. در ‏حقیقت، این تجربه تلخ نه تنها ایمان فورد را متزلزل نکرد بلکه به او آموخت که برای پیشرفت باید مستقل بود و عنان کار و زندگی را به دست گرفت.

 
فورد می گوید:
‏البته خوب و پسندیده است که انسان هرروز صبح دراول وقت،کار خود را آغازکند و هر بعد از ظهر آن را به پایان برساند، به شرط اینکه مقررات موسسه  خود را بپذیرد و مایل باشد که در تمام عمر مزد بگیر بماند و یک حقوق بگیر مسئول باشد.
‏هنری فورد قاطعانه تصمیم داشت در زمره مدیران وکارفرمایان باشد. از این رو تمام وقت خود را صرف پیریزی امپراطوری صنعتی خود می کرد. با وجود این او هنوز چیزی کم داشت که عبارت بود از : روشی که با آن بتواند مردم را ازتولیدات خود آگاه کند. مسابقه اتومبیلرانی این خلا، را پرکرد.
‏در آن روزها مردم برای سرعت اتومبیل اهمیت زیادی قائل بودند. به همین دلیل، تولیدکنندگان اتومبیل برای عرضه اتومبیلهای خود در این رقابت شرکت می کردند. فورد هم برای این که قدرت موتور اتومبیلهای خود را به نمایش گذارد فرصت را مغتنم شمرد و در سال 1903 ‏دو اتومبیل به نامهای 999  ‏و آررو (Arrow) به معنای پیکان برای شرکت در مسابقه آماده کرد. او موفق شد با اختلاف نیم مایل در مسابقه برنده شود. مردم دربافتند که فورد سریرترین اتومبیل را تولید می کند. این موفقیت اشتیاق او را صد چندان کرد. فورد تصمیم گرفت با تاسیس شرکت موتور فورد تمام دار و ندارش را دستخوش خطرکند. او مدیرعامل، سرپرست کارگاه، سرمکانیک و سرمهندس شرکت بود.

 
فورد احساس می کرد که پیروزی در مسابقه اتومبیلرانی نام او را بر سر زبانها انداخته است. از این رو به فکرافتاد که تا تنور دغ است نان را بچسباند. او فکرمی کرد که ‏چنین فرصتی ممکن است هرکز تکرار نشود. پس کارگاه دیگری اجاره کرد و به قلمرو فعالیت خود افزود. فورد ازهمان آغاز کار  یک سرو گردن ا‏ز رقبای خود بالاتر بود اما از جهتی دیگر نیز با شرکایش اختلاف نظر داشت. آنها نسبت به وزن زیاد خودروها بی اهمیت بودند، و حتی معتقد ب‏ودند که هر چه خودرو سنگین تر باشد،گرانبهاتر است. اما فورد خلاف  ا‏ین را می اندیشید. اتومبیلی که او قصد ساختنش را داشت (مدل-A) شیک ترین اتومبیلی بود که تا آن زمان ساخته شده بود و سریعتر وکم مصرف تراز آنها نیزبود. شرکت فورد، درنختین سال تولید این اتومبیل، ‏هزار و هفتصد و هشت دستگاه از ان را فروخت و این حقیقت را ثابت ‏کرد که می توان برای استفاده عموم به تولید انبوه رسید. این موفقیت ‏چشمگیر، موجب پیدایش رقبا ازگوشه وکنار شد.

 
فورد کمترین توجهی ‏به رقبا نکرد، زیرا نقطه نظرهایی محکم و واقع بینانه داشت. مطمئن بود که بیشتر این شرکتها از طرحهای او تقلید خواهند کرد و تنها شمار اندکی از آنان با اتکا به طرحهای خود به تولید و عرضه محصولات متفاوت خواهند پرداخت. این عبارت همیشه ورد زبان فورد بود:
چرا کار بهتری عرضه نکنیم؟
 و او عزم خود را جزم کرده بود تا در جهت این مقصود پیش بتازد. اتومبیلهای فورد به زودی به عنوان محکمترین و مطمئن ترین اتومبیلها شناخته شدن.
‏دردومین سال تولید، فورد با عرضه مدلهای (A و B و C )گامی دیگر به ‏جلو برداشت.کارش از هر جهت سکه بود. او به این نتیجه رسید که وسعت فعالیت جای بزرگتری را نیاز دارد. به همین دلیل با احداث یک کارخانه سه طبقه، امکان تولیدات بیشتر را فراهم کرد.
#هنری_فورد

 

تبلیغات اینترنتی ارغوان

تنها مرکز کاملترین تبلیغات اینترنتی در ایران

www.TeameArghavan.ir

09198136110

 

زندگینامه هنری فورد

اشتراک این مطلب در :

فورد در جولای 1863 در مزرعه ای در دیربرن میشیگان به دنیا آمد. سال های نخست زندگی او در همان مزرعه سپری شد.مثل اغلب کودکان روستایی قرن نوزدهم،اوقات او در مدرسه ای یک کلاسه یا در مزرعه می گذشت. او خیلی زود دریافت که علاقه اش بیش از آنکه متوجه کار روی گاوآهن باشد، به سر در آوردن از شیوه ی کار گاوآهن معطوف است. هنری از همان سنین کودکی به کارهای مکانیکی علاقه نشان می داد و در مقابل از کارهای روزمره مزرعه بی زار بود.

در 1891 فورد به عنوان مهندس در شرکت روشنایی ادیسون مشغول به کار شد. این واقعه باعث شد تا او چشم انداز آینده خود را آگاهانه بر حرفه های صنعتی متمرکز کند و رویای ارابه بدون اسب را در سر بپروراند. بالاخره در سال 1893 هنگامی که فورد به سمت سر مهندس ارتقا یافت، پول و فراغت کافی برای اجرای ایده های خود در رابطه با موتورهای احتراق درونی به دست آورد. این تلاش ها به تکمیل وسیله نقلیه “خودرو” او به نام “Quadricycle” در 1893 منجر گردید. این وسیله، 4 چرخ سیمی ، به چرخ های یک دوچرخه سنگین شباهت داشت و به وسیله یک اهرم شبیه سکان قایق ، رانده می شد. این وسیله فقط در جهت جلو رانده می شد.

بعد از دو بار تلاش ناموفق برای تاسیس یک کمپانی سازنده اتومبیل، بالاخره فورد به همراه 10 نفر مبتکر دیگر از جمله کوزنس و برادران دوج، در 1903 به تاسیس “شرکت موتور فورد” در دیترویت موفق شد. فورد به دلیل اهمیتی که برای تقویت روحیه کارکنان در محیط کار قایل بود، ساعت کار روزانه را کم کرد، دستمزدها را افزایش داد و محیطی بهتر و سالمتر برای کارگران ایجاد نمود.افزایش دستمزدها موجب گردید، کارگران فعال تر و در انجام کار در زمان کوتاهتر توانمندتر شوند.

هیچ کس به اندازه توماس ادیسون برای فورد الهام بخش نبود. در اولین سال های قرن بیستم در یک دیدار اتفاقی در کمپانی ادیسون، او تلاش و پی گیری فورد برای ساخت یک اتومبیل کارآمد و مناسب را تشویق کرد. بعد از موفقیت عظیم در ساخت مدل T ، دو رویاپرداز روستاهای میشیگان، دوست و شریک تجاری شدند. فورد از ادیسون خواست تا یک باطری الکتریکی برای خودرو وی بسازد و برای این کار 1.5 میلیون دلار سرمایه گذاری کرد. به هر حال تا سال 1927 بیش از 15 میلیون دستگاه اتومبیل یعنی تقریبا نیمی از کل تولیدات جهان تا آن هنگام فروخته شده بود.

هنری فورد نمونه بارزی از یک شخصیت کارآفرین است. صنعتگری که با تکیه بر استعدادها و قابلیت های فردی خویش خالق ایده ای جدید و تحول ساز گردید.

فورد رویای ارابه بدون اسب را در مسیر کار و تلاش روزانه آفرید و چون به تحقق ایده خویش ایمان داشت با اختصاص پول و زمان کافی به استقبال مخاطرات آن رفت و بالاخره ایده جدید خود را در قالب کسب و کاری سودآور جامه عمل پوشاند و پدر صنعت آمریکا در قرن بیستم و بنیانگذار تولید انبوه صنعتی در جهان گردید. به نحوی که در سال های پایان دهه دوم قرن بیستم (و در آستانه بحران بزرگ) علاوه بر مدیریت کارخانجات فورد با بیش از صدهزار کارگر، کنترل یک کارخانه لاستیک و رزین، یک ناوگان کشتی، یک راه آهن، 16 معدن زغال سنگ و هزارها جریب جنگل و معدن سنگ آهن در میشیگان و مینی سوتا را در اختیار داشت.